|
ادبیات -
داستان کوتاه
|
 مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین
آنها در مورد خدا صورت گرفت. آرایشگر گف [ … ] |
|
ادبیات -
داستان کوتاه
|
 هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده. شک کرد
که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای هم [ … ] |
|
ادبیات -
داستان کوتاه
|
 مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از
مراجعه پرسید:
- جرج ازخانه چه خبر؟
[ … ] |
|
ادبیات -
داستان کوتاه
|
 راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به
غذا خوردن کرد سه جوان موتورسیکلت سوا [ … ] |
|
ادبیات -
داستان کوتاه
|
 مردی دیروقت، خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش
را دید که در انتظار او بود. سلام باب [ … ] |
|
|
|
|
|
<< شروع < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>
|
|
صفحه 1 از 2 |